تبلیغات
☻π☺بروبڪس باحال☻π☺
☻π☺بروبڪس باحال☻π☺
خـــــــوش اومدید به وب گروهیمون ..
قالب وبلاگ
هدی می خواست بگه همه شلوار جین هاشون جدیده ،گفت :همه شلوار جین هاشون جینه
! ( پَ نه پَ )
نگین دم به دقیقه راه می رفت ومی گفت و ساکت باشید،ساعت مطالعه ام رو بهم میزنید!خودش بیشتر ما صحبت میکرد ولی دیگه چکارش میشه کرد زورش زیاده!

چند نفر از برو بکس داشتن اتل متل بازی می کردن.افسانه می خواست بگه نه شیر داره نه پستون ، گفت:نه شیر داره نه هندون!

من می خواستم به تکنیسین بگم:گوشی گَلکسیت رو چکار کردی؟گفتم:گوشی گِلکسیت رو چکار کردی؟

جسی دم به دقیقه می گفت :تقسیم مسئولیت کنید ولی خودش هیچ کاری انجام نمیداد!

نگین می خواست بگه:جانماز آب می کشی.گفت:آب نماز جا میکشی!

من می خواستم بگم دیسکو ،گفتم:بیسکو!

فرزانه می خواست بگه پریسا همش سرش تو گوشیشه!گفت:پریسا همش سرش تو اس ام اسِ!

گلشن می خواست بگه:کباب ترکی بسته است!گفت:کباب ترکی بچه است!

پریسا می خواست بگه بین بد و بدتر ،بدتر رو انتخاب می کنه!گفت:بین خوب و بدتر،بدتر رو انتخاب میکنه!
گلشن می خواست بگه :الهام همش هنسفری تو گوششِ.گفت:الهام همش با هنسفری گوش میکنه
!

سایلنت یه مقدار ژل دست به یکی از برو بکس داد.می خواست بگه دستاتو به هم بمال.گفت:دستاتو هم بزن!

افسانه می خواست بگه:واسه خودش نوشابه باز میکنه.گفت:واسه خودش ماست باز میکنه!

از هدی پرسیدیم:لباس خواهرت واسه عروسی پسر عموت چه شکلی بود؟گفت:از اینجا دکلته!(دکلته که دیگه از اینجا و از اونجا نداره قوربونت برم!)

داشتیم عکس می گرفتیم.پریسا و هدی گفتن:ساکت باشین صداتون تو عکس می افته!البته پریسا و هدی واسه شو خی این حرف رو زدن که فری به عنوان سوتی یادداشتش کرد!

برو بکس از دست چپ خواستن که یه متن عربی رو معنی کنه!یه قسمتیش رو اینجوری معنی کرد:مورچه می خزد!!!(جدیداً مورچه جزء خزندگان شده!!)

الهه می خواست بگه عرق شرم بر پیشانیم نشست.گفت:عرق شرم بر چشمم نشست!
فرزانه می خواست بگه خیلی درس خوبه.گفت:خیلی درس خونه!

هدی می خواست بگه:دم کرده از رو گاز برداشت.گفت:دم کرده از رو قابلمه برداشت!
گلشن می خواست بگه غنچه.گفت:غشنه!
هدی=>خودمون باز می کنیم بسته می کنیم!(بدون شرح!)

هدی می خواست بگه:شهرداری.گفت:شهر دایی!

جسی می خواست بگه:زهرا توضیح میده!گفت:زهرا توضیح میکنه!

پریسا می خواست بگه : جِسی.گفت:اِسی!

فرزانه می خواست بگه:گلوم جر خورد.گفت:گلوم خفه شد!

گلشن می خواست بگه :دوست.گفت:دوشت!

یکی از برو بکس در جواب ببخشید گفت:دشمنت!هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

راحله کنسل می خواست بگه:بیرونی.گفت:بارونی!

دست چپ می خواست بگه اَفسانه.گفت:اِفسانه!

الهه می خواست بگه:صِفر.گفت:صُفر!

عباس(فاطمه ع)می خواست بگه:اختصاصی.گفت:اصتخاصی!

یکی از برو بکس می خواست بگه :عروسکه خرس بود.گفت:خرسه گاو بود!(پناه بر خدا،خرسه گاو بود!)

افسانه می خواست بگه:ونوس.گفت:یونس!

افسانه می خواست بگه:واقعاً.گفت:راقعاً.

افسانه می خواست بگه :سوتی دادم.گفت:سوتی کردم.

تعداد سوتی های  هر شخص.
هدی:7
افسانه:5
گلشن:4
پریسا(تکنسین):4
فرزانه:3
نگین:2
الهام(خودمممممممم):2
جسی:2
یکی از برو بکس:2
زهرا آ(دست چپ):2
الهه ح:2
فاطمه ع(عباس):1
سایلنت:1
نفرات اول تا سوم!
نفر اول:هدی
نفردوم:افسانه
نفرات سوم:گلی و تکنسین



معلم ادبیات امسالمون هر وقت می خواست  پرسش کلاسی انجام بده توی 2 دور از کل کلاس می پرسید!مثلاً 13 نفر رو پایه تخته ردیف می کرد و ازشون می پرسید!

یه جلسه که منو 12 نفر دیگه رو واسه ی پرسش آورده بود من پیشه منا ش وایستاده بودم!
یه قسمت از پرسشش مربوط به شعر حفظ بود!
اون جلسه می خواست شعر می تراود مهتاب رو بپرسه!
جلسه ی قبلیش هم شعر گویی بط سفید رو پرسیده بود!
معلممون هر موقع می خواست شعر حفظ بپرسه خودش از یه قسمت شعر حالا وسطش یا اولش یا آخرش خلاصه از یه جایی شروع به پرسش می کنه!
نوبت رسید به منا ش!!
معلممون اینجوری شروع کرد:

می تراود مهتاب•••

من اصل شعر رو می نویسم بعد ش سوتیش:

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته چند
خواب در چشم تَرَم می شکند
نگران با من استاده سحر
صُبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
بلکه خبر درجگر لیکن خـــــــــــــــاری
از ره این سفرم میشکند

به قول
گلی و فری ورژن جدید می تراود مهتاب از بیان منا ش:
می ترابد(جان؟)مهتاب
می سراید(نشنیده می گیرم!!)شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته چند
خواب در چشم تَرَم می شکند
 کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
درجگر لیکن
خُـــــــســـــــــــاری(هان؟؟)
از ره این سفرم میشکند
بلکه خبر(اینو کجای دلم بذارم؟؟بلکه خبر باید وسط شعر باشه!!!)

واااای من وقتی سوتیشو شنیدم پوکیدم از خنده!
هر کاری میکردم نمی تونستم خودم رو کنترل کنم!
خیلی خندیدم!
هم میخندیدم هم از منا معذرت خواهی می کردم!
کل کلاس داشتن می خندیدن!

ولی من چون رو به رو همه وایستاده بودم خیلی ضایع بود!

معلممون گفت الهام:
منم زود خودم رو جمع و جور کردم
گفتم : بله خانم؟
گفت:
نازک آرای تن ساق گلی

من:
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند•

معلممون گفت:
بلبلکان با نشاط،•••

من گفتم:خانم این که توی می تراود مهتاب نبود
گفت:خودم می دونم ادامه بده!

اصل شعر:
بلبلکان با نشاط،قمریکان با خروش
در دهن لاله مشک،در دهن نحل نوش
سوسن کافور بوی،گلبن گوهر فروش
زمی ز اردیبهشت گشته بهشت برین

از بیان من:
بلبلکان با نشاط،قمریکان با خروش
در دهن لاله مشک،در دهن نحل نوش
سوسن کافور
بودی(ورژن جدید!!!)،گلبن گوهر فروش
زمی ز اردیبهشت گشته بهشت برین

به جا اینکه بگم:سوسن کافور بوی
گفتم:سوسن کافور بودی(نشنیده بگیرید خو!هول شده بودم خو!!خو!)!

دوباره معلممون گفت:
دستها می سایم

گفتم:خانم ،این که تو شعر گویی بط سفید نبود!
گفت ادامه بده•••
من:
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید

معلممون گفت:
گویی بط سفید،جامه به صابون زده است

این دفعه تعارف رو گذاشتم کنار،گفتم:خانم میدونی داری چکار می کنی؟
گفت:من خوب می دونم دارم چکار می کنم!ادامه شعر رو بخون!
گویی بط سفید،جامه به صابون زده است
کبک دری ساق پای،در قدح خون زده است
بر گل تر عندلیب،گنج فریدون زده است
لشکر چین در بهار،خیمه به هامون زده است

بعد از این که کامل خوندم گفت:این کار رو کردم تا دیگه دفعه ی آخرت باشه به دوستت بخندی!حالا برو بشین!





دوباره هدی و یک سوتی جنجالی دیگر!!!امروز منو راضیه(یــکے از دوســتــاے کــلـاس کــنـکــورمــون)وسیم تلفن(هــدے) با آقای ... کلاس هندسه و گسسته داشتیم.
از ساعت 2 تا 6.
همیشه بابام منو میرسونه کلاس و برمی گردونه!چون در کل ، به قول بکس بچه ننه و لوس هستم!(مــا چــاکــر شــمــا هــسـتـیـم)
ولی امروز فقط بابام می تونست منو برسونه و واسه برگشت خودم باید می اومدم!
ساعت 6 منو راضیه و هدی با هم به سمت خانه حرکت کردیم!(پـیـتـیـکـو پـیـتـیـکـو!ایـن کـہ صـداے پـاے اسـب!)
هدے مے خواست بره خانه کتاب چند تا کتاب تست بخره!(بـہ افـتـخـارش!!!)
رسیدیم اونجا ، زنه(زنـه چـیـه؟!بـگـو خـانـومـه!)خانومه کلا" ما رو میشناسه.کلی احوال پرسی و خوش و بش(سـلـام شـمـا رو هـم رسـونـد!!)وشوخی و اَ اینا !
تقریبا" 30 دقیقه ای اونجا بودیم و نگاه کتابا می کردیم!
هدی یه چندتا(یـہ چـنـد تـا چـیـہ قـوربـونـت بـرم!بـالـاخـره یـکـے یـا چـنـدتـا؟!)هدی هم چند تا کتاب انتخاب کرد و پولشو حساب کرد و گذاشتشون تو کوله پشتیش!
راضیه هم می خواست یه پاک کن بخره!منم اونجا چونه میزدم!فک کنید واسه کتاب چونه می زدم!
کلا" با فروشنده زیاد حرف نمیزنم ولی یه قیمتی رو که میگم زودی قبول می کنن!خودم هم تعجب می کنم!فک کنم عاشق چشم و ابروم میشن!
پاک کنه 800 تومن بود.راضیه 100 تومن داد.زنه (هــم گـفـت زنــه!!)خانومه گفت : خورد ندارم!راضیه گفت:خب یکی از این ماژیک علامت زنا بدید!
به قل هدی هایلات(واے واے مـامـانـم ایـنـا!!!)کلا" خوشش میاد موقع حرف زدن هی کلمه انگلیسی بکار ببره!منم بعد از هر کلمه ی انگلیسی بهش میگم:وای وای مامانم اینا!
کلی کنف میشه!(بـبـخـش هـدے جـون،ولـے واقـعـیـتـه!!بـوووووووووس)خانومه یه بسته 3 تایی اَ این ماژیک علامت زنا نشونش داد که رو جعبه اش نوشته بود 1500 تومن!!!
هدی گفت: آره این ماژیکا خیلی جنسشون خوبه من یه بسته چهارتاییش رو خریدم 1500 تومن ولی این 3 تاییش 1500 تومنه!!!
بعد از خانومه پرسید:خانوم قیمتش زیاد شده؟!
خانومه گفت:متوجه نشدم،میشه سوالتون رو دوباره بپرسید؟!
سیم تلفن گفت:خانم من یه بسته 4 تایی خریدم 1500 تومن ولی این 3 تاییش 1500 تومنه!!!؟؟؟
خانومه گفت:دخترم از اینجا خریدی؟!
سیم تلفن گفت:آره!
گفت:اینا هر کدومش 1500 تومن هستش نه بسته ای!
هدی گفت:ولی خودتون بسته 4 تاییش رو به من 1500 دادید!!!!!(هـدے گـنـد زدے!!!)
سیم تلفن گفت:خب حالا چکار کنیم؟؟
زنه(اَه)خانومه گفت:میگن ماله حلال به خونش بر میگرده!(انـگـار دزدے کـرده!واقـعـا" کـہ!!)
هدی گفت:الآن پول همراهم هست،ولی اگه بهتون بدم جیبم خالی میشه!!هروقت گذرم افتاد این ورا حتما" واستون پولش رو میارم!!
من گفتم:خانوم این جریان ماله خیلے وقت پیشه!ماژیکا پوسیده شدن!بے خیال شو جون الے!(ولـے مـث ایـنـکـہ ایـن دفـعـه چـشـم و ابـروش نـتـونـسـتـن وظـیـفـشـون رو خـوب انـجـام بـدن و زیـر بـار نـرفـت!)
در کل هدی گند زد!!ای بابا خواهرم من به تو چی بگم؟!ولی کلی خندیدیمااااااا
 ... Parazit ...
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بہ نام خدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

"ن، سوگند به قلم،
و آنچه را با قلم می‏نویسند"
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام.ما همڪلاسے ها این وب رو ساختیم تا خاطرات تلخ و شیرین این3,4سال دبیرستان رو ڪہ با هم گذراندیم رو در این وب بذاریم و وقتیڪہ از هم دور شدیم و دلمون واسہ همدیگہ تنگولید با خوندن خاطرات گذشتمون دوباره خاطراتمون رو مرور ڪنیم!ما همڪلاسے ها ڪلاس چہارم دبیرستان,رشتہ ریاضے هستیم و در استان خوزستان زندگے میڪنیم! ( کہ الآن هر کدوم از ما دانشجو شده .. )
امیدوارم شما دوست عزیز از خاطراتمون خوشتون بیاد!
بروبڪس باحال ورود شما رو خوش آمد میگیم!قدم رنجہ فرمودید!

راستی نظر یادتون نره!
نظر سنجی
كدوم موضوع از مطالب وبمون رو بیشتر دوست دارین?






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
☻π☺بروبڪس باحال☻π☺


 کوله پشتی STREET GROUP

كد موسیقی برای وبلاگ

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی